استان کهگیلویه و بویراحمد و شهر دیشموک
استان کهگیلویه و بویراحمد 
کهگیلویه و بویراحمد یکی از استانهای کشور ایران است. مرکز آن شهر یاسوج است و با مساحتی حدود ۱۶هزار و ۲۴۹ کیلومتر مربع، سرزمینی نسبتاً مرتفع و کوهستانی است.
جمعیت کهگیلویه و بویراحمد بر پایه سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۰ برابر با ۶۴۰٬۰۰۰ نفر بوده که ۵۰درصد آنها در شهرها سکونت دارند.

این استان به هفت شهرستان و ۱۶ بخش تقسیم شده است که شامل ۱۶ شهر وبیش از ۱۷۰۰ روستا میگردد. . شهرستانهای این استان عبارتند از: (مرکز شهرستان) شهرستان بویراحمد (یاسوج) شهرستان بهمئی (لیکک) شهرستان دنا (سی سخت) شهرستان کهگیلویه (دهدشت) شهرستان گچساران (دوگنبدان) شهرستان چرام (چرام) شهرستان باشت (باشت) شهرستان لنده (لنده)

استان کهگیلویه و بویراحمد از جمله استانهای جنوبی ایران به شمار میرود که با پنج استان همسایه است:
از شرق با استان اصفهان و فارس، از جنوب با استان بوشهر، از غرب با خوزستان و از شمال با چهارمحال و بختیاری. چهارمحال و بختیاری اصفهان خوزستان استان کهگیلویه و بویراحمد فارس بوشهر بوشهر
این استان از نظر جمعیت و مساحت از استانهای کوچک ایران است و درهر دو مورد دارای رتبه ۲۸ در بین سی استان میباشد.
بزرگترین و پرجمعیتترین شهرستان استان، شهرستان بویراحمد به مرکزیت یاسوج میباشد.
استان کهگیلویه وبویراحمد را به دیار آریوبرزن میشناسند. حمداله مستوفی در تاریخ گزیده از ایل جاکی نام میبرد.
در قدیم چهار ایل بویراحمد، نویی، دشمنزیاری و چرام را اصطلاحاً «چهاربنیچه» مینامیدند. منطقهای که اکنون استان کهگیلویه و بویراحمد نام دارد دارای پیشینه کهن تاریخی است. هر چند در گذشتهای نه چندان دور، جزء یکی از بلوکهای مملکت فارس بوده و از روستاهای توابع کازرون به شمار میرفته است که خود شامل دو قسمت میشد: قسمت شمال شرقی که آن را سردسیر و کوهستانی و پشت کوه مینامیدند و قسمت جنوبی و غربی که نره کوه و بهبهان نامیده میشد. 
پژوهشگران معتقدند که مهد حکومت بزرگ هخامنشیان و محل تولد پادشاهان کبیر آن در منطقهٔ انشان بوده و هم اکنون نیز آثاری در رابطه با صحت این موضوع در کهگیلویه و بویراحمد کشف شده است. استان در دورههای مختلف تاریخ شناسی ایران تاریخ پیش از اسلام و پیش از ورود آراییان.
این استان (منطقه جغرافیایی این استان) در دوره هزاره ۴ قبل از میلاد بخشی از تمدن عیلام بوده. در دوره بعد از اسلام و همچنین بعد از ورود آراییها. 
این استان به جز در سلسله حکومت سامانیان و طاهریان و قراقویونلو و قسمت شمالی آن در حکومت مادها جزیی از خاک تمامی حکومتهای ایران بوده.
لرستان به معنی سکونتگاه مردم لر واژهای است که به سرزمینهای لرنشین اطلاق میگردد و به معنای گستره جغرافیایی است که مردم لر در آن سکونت دارند. با این توضیح میتوان حدود لرستان را از دشتهای غرب خانقین و مندلی در عراق تا دشت ارژن در استان فارس در ایران و از شمال از استان همدان، تا سواحل خلیج فارس به صورت حدودی تعیین کرد. گستره نام لرستان پیش از حکومت صفویان، سکونتگاه لرهای بختیاری، لرهای کهگیلویه و لرهای بویراحمدی را هم شامل میشد. اما پس از حکومت صفویان سکونتگاه لرهای بختیاری را منطقه بختیاری نامگذاری کردند و جغرافیای نام لرستان به حدود استان لرستان و ایلام کنونی محدود شد. این منطقه نیز در " حکومت قاجاریان"به دو بخش پشتکوه و پیشکوه تقسیم شد.
امروزه لرستان نام یکی از استانهای غربی ایران است. در نمودار زیر تقسیمات لرستان از ۳۰۰ هجری قمری تاکنون آورده شده است.
زبان : به استناد کتاب «ممسنی در گذرگاه تاریخ» مردم لرستان، کهگیلویه و بویراحمد، ممسنی و حتی دشستان بوشهر از یک نژاد بوده و با یک زبان صحبت میکنند. اصلیترین مشخصه هی فرهنگی و اجتماعی منطقه، در گذشته ساختار اجتماعی عشایری بوده است. هرچند امروزه این ساختار دگرگونی زیادی داشته اما هنوز موقعیت اجتماعی و شناسایی افراد حتی در جامعه شهری استان نیز از طریق وابستگی و تعلقات آنها به ساختار ایلی تعیین میگردد. این منطقه در گذشته نه چندان دور، در قلمرو شش ایل بویر احمد، طیبی، بهمئی، دشمن زیاری، بابویی بوده است. اکثر مردم استان کهگیلویه و بویراحمد، به زبان لری صحبت میکنند. این گویش بازمانده زبان ایرانیان قدیم است که کمتر تحت تأثیر زبانهای بیگانه قرار گرفته است و اختلافات ریشهای با سایر گویشهای زبان لریندارد. نظرسنجی سال ۱۳۸۹: طی پژوهشی که شرکت پژوهشگران خبره پارس به سفارش شورای فرهنگ عمومی در سال ۸۹ انجام داد و براساس یک بررسی میدانی و یک جامعه آماری از میان ساکنان ۲۸۸ شهر و حدود ۱۴۰۰ روستای سراسر کشور، درصد اقوامی که در این نظر سنجی نمونه گیری شد در استان کهگیلویه و بویراحمد به قرار زیر بود: ۳٫۶ فارس (۱٫۵٪ مرد، ۴٫۴٪ زن)، ۵ ترک (۴٫۴٪ مرد، ۵٫۹٪ زن)، ۹۰٫۶ لُر (۹۲٫۶٪ مرد، ۸۸٫۲٪ زن) و ۰٫۷ بدونجواب بودند.
مکانهای دیدنی شهر توریستی سی سخت پارک جنگلی یاسوج پاییز سی سخت
کهگیلویه و بویراحمد دارای ۲۱۷ گردشگاه زیارتی و تفرجگاهی است که گردشگران تابستانی میتوانند از آنها دیدن کنند. بقعه امامزاده «بیبیحکیمه» خواهر امام رضا، امام زاده جعفر برادر امام رضا در شهرستان گچساران سرچشمه چنارستان سفلی شهر توریستی و زیبای سی سخت همچون نگینی در دامنه کوه دنا دارای آب و هوای دلپذیر و سالم. رودخانههای مارون، چرام، نازمکان، بشار، زهره و مهریان بهمراه هزاران چشمه سار دیگر و در کنار آنها سد کوثر، سد شاه قاسم و سد شاه مختار یاسوج. ۴۰قله بالای چهار هزار متر دنا آبشارهای کمردوغ از توابع شهرستان کهگلویه، تنگه مهریان و گنجهای یاسوج و تنگ سولک بهمئی. باغ چشمه بلقیس چرام، امامزادههای کهگیلویه و دشت بلاد شاپور دهدشت، دژ سلیمان و چندین دژ دیگر. آثار تل چگاه، آب گرمون، آب شوران، شهر لارندن، آب انبارها، کاروانسراها، قلعهها، گورستان سه طبقه و تنگ سولک در رشتهکوههای بهمئی. تنگ تکاب، محل برخورد آریو برزن با اسکندر مقدونی و قلعههای قدیمی متعدد شامل قلعه دختر، قلعه مانگشت، و دژ سلیمان که مجموع آنها به «دلی مهرگان» معروف است. تنگ شلال دون، رودخانه و بیشه زیبای شاه بهرام، روستای زیبای پلکانی و باغستانی مارین، تنگ هنگان، و امامزاده سید محمود (سید محمید) واقع در شهرستان کهگیلویه غارها و اشکفتهای کوهستانها. چهار طاقی خیرآباد علیاو پل خیری مح خان در خیرآباد علیا روستای گوشه و زیارت امام زاده شاه قاسم از نوادگان حضرت زین العابدین (ع) 
۱۸ رودخانه کوچک و بزرگ، ۴۰ چشمه جوشان آب آشامیدنی و معدنی، ۱۷حلقه قنات، پنج آبشار، سه دریاچه، ۶۰دره و تنگه، بوستانها و دشتهای سرسبز، امامزادهها، گنبدها، قلعهها، کاروانسراها، مساجد، آب انبارها آتشکدهها، پلها و برجهای تاریخی از دیگر نقاط گردشگری منطقهاست. 
"نامهای ایلات جاکی (مترادف با زمیگان)، چرام، دشمن زیار و بویر احمد (مترادف با باوی= بئونی اوستا) به ترتیب به معانی دارندگان زمینهای ییلاقی و قشلاقی، رمه سفید، ستم کننده به دشمن و ده هزار نفری میباشند. یعنی ایل باوی (بویر احمد) با تعداد نفرات کثیر بزرگترین ایل منطقه بوده است.
از جمله مکان دیگراستان را میتوان در شهر دیشموک جست از جمله قلعه شاه منصور لیراب، تنگ بالیاو، امامزاده میرسالار، گوردخمه در دیشموک، کوه دل افروز، کوه غارون (کوهایی سرشار از گیاهان طبیعی و داروئی)، قلعه تاریخی دیشموک و این شهر دارای اب هوایی سردسیری است و ازمکانهای خوش اب هوا در استان میباشد. 
این استان از نظر اقتصادی به عنوان ناحیه کشاورزی و دامپروری به شمار میآید. بعد از دامداری و کشاورزی صنایع استخراج نفت گچساران و کارخانه قند یاسوج و مجتمع دنا صنعت یاسوج (تولید انواع لولههای پلیمری) از اهمیت ویژهای برخوردار است، ولی با این حال فعالیتهای صنعتی و معدنی در این استان نسبت به سایر مناطق کشور، رشد نیافته و رونق چندانی ندارد. به طور کلی صنایع موجود در این استان به دو گروه تقسیم میشوند، که عبارتند از صنایع دستی و ماشینی. بزرگترین صنعت موجود استان، صنعت نفت است. در زمینه معادن نیز این استان دارای معادن بوکسیت، مس، فسفات، گوگرد، و غیرهاست.
نفت و گاز استخراجی از این استان یکی از منابع عمده تولید نفت و گاز کشور میباشد.
استان کهگیلویه و بویراحمدیکی از پنج استان ایران میباشد که با بحران سوء تغذیه و ناامنی غذایی دست به گریبان است.
شاخص کشوری میانگین کوتاهی قد در کشور ایران هم اکنون شش درصد بوده که در استان کهگیلویه و بویراحمد به واسطه سوءتغذیه این میزان با دو برابر افزایش حدود ۱۲ درصد برآورد شده است.
کمتر کسی است که پای به کهگیلویه و بویراحمد گذاشته اما زبان به تحسین زیباییهای خدادادی این سرزمین بکر و چشم نواز زاگرس جنوبی نگشوده باشد.این سرزمین چهار فصل در میان کوههای سر به فلک کشیده زاگرس در جنوب غربی ایران، که نمایشگاهی از تنوع آب و هوایی، کوه، رود، جنگل، دشت، چشمه، آبشار و گلهای دیدنی است، قرار دارد.استان کهگیلویه و بویراحمد در میان استانهای اصفهان، چهارمحال و بختیاری، فارس، بوشهر و خوزستان قرار گرفته و به عنوان کریدور شمال به جنوب و شرق به غرب کشور شناخته شده است.
وجود دو نوع آب و هوای سردسیری وگرمسیری در کهگیلویه و بویراحمد بر زیبایی آن افزوده است. در زمانی که گلهای بهاری در مناطق گرمسیری از جمله شهرستانهای کهگیلویه، گچساران، باشت، چرام، بهمئی و لنده روییدهاند در مناطق سردسیری بویراحمد و دنا برف کوهها و دشتها را سفید پوش کرده و فاصله این دو آب و هوای متفاوت کمتر از یک ساعت است.در کنار این زیبایی ها، اماکن بازمانده از دوران باستان و پس از اسلام نیز حکایت از تاریخ کهن این سرزمین دارد.
قبرستان لما، پل پاتاوه، پل بریم، بلاد شاپور، چارطاقی خیرآباد و .. همه و همه این سرزمین را با تاریخ کهن ایران پیوند میزنند.همچنین این استان یکی از اصلی ترین مکانهای زیست عشایر ایران است که شیوههای زندگی جذاب آنها و تعامل زیبایشان با طبیعت یکی از زیباترین و کمیابترین جلوههای گردشگری ایران را رقم زده است. یاسوج پایتخت سحرانگیز طبیعت ایرانشهر یاسوج به دلیل جاذبه های طبیعی، توریستی و گردشگری به عنوان پایتخت طبیعت ایران شناخته شده است. این شهر با زیباییهای چشم نواز همچون قطعه حریری سبز در دامنه های دنای شرقی قرار گرفته و به واسطه این زیباییها و آب وهوای مطبوعش، هر ساله در فصل بهار و تابستان، پذیرای گردشگران وعلاقه مندان به طبیعت است.
گرداگرد این شهر را رودهای خروشان بشار و مهریان و کوههای سر به فلک کشیده دنا با پوشش جنگلهای بلوط و بنه فرا گرفته است به طوری که برخی این منطقه را شمال جنوب می نامند.آبشار یاسوج: این آبشار زیبا در پنج کیلومتری شمال یاسوج قراردارد و دارای هوایی مطبوع و آبی خنک و گواراست که سالانه مسافران زیادی را به خصوص در بهار و تابستان پذیراست.تنگ گنجهای: این مکان تفریحی که در 10 کیلومتری شمال غربی یاسوج قرار دارد منطقه ای خوش آب و هوا با رودخانه ای زلال و پوشیده از جنگل است که دل کوههای دنا میجوشد و نوازشگر چشمان گردشگران در بهار و تابستان است.پارک جنگلی یاسوج: این پارک جنگلی که با 80 هکتار وسعت بزرگترین پارک جنگلی درجنوب کشور است در شمال شهر یاسوج قرار دارد و پوشیده از درختان بلوط، بادام کوهی، ارزن، کیکم و بنه است.تنگ مهریان: این تنگه که رودخانه زیبای مهریان از آن می گذرد نیز درشمال شهر یاسوج قرار دارد که آب و هوای مطبوع آن جان هر رهگذری را تازگی می بخشد.
برخی از پژوهشگران تاریخ باستان معتقدند، آریو برزن سردار ایرانی در این مکان راه را بر لشکر اسکندر مقدونی بسته است.پیست اسکی کاکان یاسوج: این پیست واقع در گردنه "باباحسن" باارتفاع برفی حدود دو متر در 15 کیلومتری شمال شهر یاسوج قرار دارد و مکانی دل انگیز برای ورزشهای زمستانی است.دریاچه سد شاه قاسم: این دریاچه زیبا که در پنج کیلومتری جنوب شهر یاسوج قرار دارد، تابلویی زیبا از آبی آب و سبزی جنگلهای بلوط ترسیم کرده است.همچنین امامزادگانی همچون شاه قاسم، شاه مختار، شاه عبدالله، شاه فرج الله(علیهم اسلام) و ... در اطراف این شهر، پذیرای زائرینی از سراسر کشور هستند.
آبشار تنگ تامرادی:
آبشار تنگ تامرادی در فاصله ۵۵ کیلومتری از شهر یاسوج واقع شده و دارای 15 آبشار است. سی سخت شهر سی پهلوانی که در دامن دنا آرمیدهانداز میان جنگلهای هزار ساله بلوط و سینه کش کوه پایه های سترگ زاگرس جنوبی که می گذری به "سی سخت" می رسی که چون نگینی سبز، سر بر دامن سپید دنا نهاده و آرمیده است.آنجا که کوهها پشت در پشت هم ایستاده و بلوط های هزار ساله زاگرس قد برافراشته اند، چشمه ها می جوشند و رودها می خروشند، شهر سی سخت با طبیعت رازگونه خودنمایی می کند.شهری در ۳۵کیلومتری شمال غربی یاسوج که نام آن برگرفته ازنام سی پهلوان نامی کی خسرو کیانی و کشته شدن آنان در محلی بنام گردنه بیژن در دل قلل دناست.دریاچه کوه گل: این دریاچه که در شمال شرقی شهر سی سخت و درحدود هشت کیلومتری آن واقع است، همچون نگین آبی انگشتری که اطراف آن را گلهای زردنرگس، بنفشه وزنبق قرار گرفته تابلویی زیبا از هنر آفریدگار بزرگ است.این دریاچه که در ارتفاعات دامنه نزدیک به قله کوه گل دنا واقع شده دارای جاده دسترسی آسفالته تا اردوگاه بوده و با دقایقی کوهپیمایی این جاذبه زیبای خدادادی قابل رویت است.چشمه میشی: چشمه میشی یکی دیگر از جاذبه های طبیعی این شهر است که در چهار کیلومتری شمال شرقی شهر سیسخت قرار دارد و یکی از پرآبترین و خنکترین چشمههای زاگرس بوده که آن را چشمه "بشو" نیز مینامند.
منطقه حفاظت شده دنا:
این منطقه بیش از 80هزار هکتار وسعت دارد و مامن حیات وحش ایران است. سایت گوزن زرد ایرانی با 17 راس گوزن هم در این منطقه قرار دارد. همچنین وجود رشته کوه دنا با ارتفاع چهارهزار و 448 متر و 44 قله با ارتفاع بالای چهارهزار متر نیز سی سخت را به شهر کوهنوردان و صخره نوردان بدل کرده به طوریکه در طول سال هزاران کوهنورد ایرانی و خارجی به دنا صعود می کنند."قاش مستان"، "بیژن دو و سه"، "قزل قله"، "برج آسمانی"، "حوض دال" و ... قلههایی هستند که دل آسمان را شکافته و دست زمین را به خورشید رسانده اند.لما: روستایی باستانی در کنار رودخانه بشار است که گورهای انسانی با قدمت سه هزار سال قبل از میلاد درآن کشف شده است.کریک: روستایی در مسیر یاسوج به سی سخت با بافت ماسوله ای و مملو از باغات سیب، هلو، انگور و کوچه باغهای زیبا که مرقد مطهر امام زاده شاه عسکر (ع) جلوه ای معنوی به این روستا داده است. گچساران بام نفت ایران، میزبان شایسته زائران بی بی حکیمه(س)شهر نفت خیز گچساران با تولید سالانه 25 درصد نفت وگاز کشور به عنوان بام نفت ایران شناخته شده و به دلیل نزدیکی به بنادر گناوه و دیلم، در مسیر ترانزیتی خلیج فارس به مرکز کشور قرار گرفته است.این شهرستان دارای اماکن زیارتی و سیاحتی فراوانی است که سالانه پذیرای هزاران گردشگر داخلی و خارجی هستند.
آرامگاه بی بی حکیمه(س):
آرامگاه بی بی حکیمه (س)، خواهر امامرضا(ع)، که در 80 کیلومتری جنوب شهر گچساران قرار دارد، سالانه میزبان هزاران عاشق اهل بیت عصمت و طهارت از سراسر ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس است.گردنه شلال دان: منطقه ای بسیار سرسبز که در بهار چشم هر رهگذری را به طراوت و زیبایی خود جذب می کند. سرسبزی تپه ماهورهای باشت و گردنه شلال دان در شهرستانهای گچساران و باشت بسیار تماشایی است. از اماکن تاریخی این شهرستان نیز می توان به چهارطاقی خیرآباد و اثرباستانی "دو گور دوپا" اشاره کرد. بلاد شاپور تجلی معماری دوران صفویشهر کهنه دهدشت: این محدوده تاریخی که در کنار شهر جدید دهدشت قرار دارد و آن را بلاد شاپور نیز می نامند، با وسعت 40 هکتار، قدمت تاریخی آن دستکم به دوران صفویه بر می گردد.این شهر که روزگاری پر رونق را پشت سر گذاشته دارای برج و بارو وارگ بوده که هم اکنون بخشهایی از آن باقی مانده است.نگاهی به جغرافیای محل نشان میدهد که این شهر به واسطه قرار گرفتن بر سر راه پایتخت صفویان به بنادر جنوبی و نیزنزدیکی به شهر ارجان یا بهبهان کنونی نقش موثری در تجارت آن زمان ایفا می کرده است. شهر دارای آب و هوای گرمسیری است و معماری آن نیز از معماری عصر صفوی الهام گرفته است.
در دیگر شهرستانهای کهگیلویه و بویراحمد هم اماکن تاریخی ومناظر زیبایی وجود دارند که می توان به نقوش برجسته تنگ سروک در شهرستان بهمئی و چشمه بلقیس در شهرستان چرام اشاره کرد.نقوش برجسته تنگ سروک: این نقوش در فاصله 50 کیلومتری شمال بهبهان، در شهرستان بهمئی قرار دارد و قدمت آن به 299 میلادی یعنی به دوره اشکانی می رسد و منسوب به شاهزادگان الیمائی است.
چشمه بلقیس چرام:
این باغ در شهر چرام واقع شده و یکی از مهمترین جاذبههای توریستی این منطقه است. زمین حاصلخیز آن باعث شده که از هر گونه درخت در این باغ رشد یابد.باغ دارای چندین چشمه است که از دهانه شمالی به باغ میریزند وآب چشمه ها در جویبارهای مشبکی که با اصول معماری قابل توجهی تراس بندی شده اند، به استخر زیبائی سرازیر میشود.این باغ به فاصله دو کیلومتری در شرق شهر چرام واقع شده و در تمام فصول سال به خصوص در فروردین ماه آماده پذیرایی از مهمانان و گردشگران است.
در کنار اینها نزدیکی این استان به بنادر جنوبی و خلیج نیلگون فارس فرصتی دیگر برای مسافران نوروزی است تا قلههای دنا و خلیج فارس را با هم در کمتر از نیمروز ببینند.کهگیلویه وبویراحمد در کنار طبیعت زیبای خود، مردمانی مهربان و مهماننواز دارد که دلشان پر از عشق و محبت به ایرانیان است و چشمشان قدمگاه مهمانان و هرچه دارند و ندارند، برای میهمانان خود در طبق اخلاص میگذارند.
کهگیلویه و بویراحمد ,دیدنی های کهگیلویه و بویراحمد ,جاذبه های گردشگری کهگیلویه و بویراحمد ,آثار تاریخی کهگیلویه و بویراحمد ,مناظر طبیعی کهگیلویه و بویراحمد ,استان کهگیلویه و بویراحمد ,نقشه کهگیلویه و بویراحمد ,مساحت کهگیلویه و بویراحمد ,جمعیت کهگیلویه و بویراحمد ,مراکز گردشگری کهگیلویه و بویراحمد ,جاهای دیدنی کهگیلویه و بویراحمد ,مناطق توریستی کهگیلویه و بویراحمد ,مراکز سیاحتی کهگیلویه و
استان کهگیلویه و بویراحمد با آب و هوای دلپذیر و بهاری می تواند پیشنهادی بیادماندنی برای مسافران نوروزی باشد. م اینک 18 کیلومتری شمال شهر کوهستانی یاسوج یعنی ارتفاعات کوه دنا پوشیده از برف است و هر چه از دامنههای دنا به سوی شهر حرکت کنید برف جای خود را به چشمه ساران و نهرهای زیبای آب میدهد.
استان کهگیلویه و بویراحمد با آب و هوای دلپذیر و بهاری می تواند پیشنهادی بیادماندنی برای مسافران نوروزی باشد.
یاسوج شهری که محصور در میان میلیونها اصله درخت بلوط است با طبیعتی شگفت انگیز و هوایی دلپذیر برای میزبانی مسافران نوروزی لحظه شماری میکند.جویبارهای زیبای روان در شهر و چشمهها و آبشارها و درختهای گردو و چنار اطراف خیابانهایش و بیشتر از اینها مکانهای دیدنی بیرون از این شهر کوهستانی هموطنان را به آمدن و ماندن در این شهر زیبا تشویق میکند.
هوای پاک و بدون هیچ آلاینده ایشاید مسافری که از یک شهر بزرگ به این شهر وارد شود اولین ویژه گی این شهر کوهستانی جنوب غرب ایران را هوای پاک و بدون هیچ آلاینده ای در آن بداند که به گفته مدیر کل محیط زیست کهگیلویه و بویراحمد تمام ذرات موجود در هوای شهر درحد بسیار عالی قرار دارد.شهر یاسوج با وجود اینکه سه شهرک صنعتی در حاشیههای آن قرار دارند اما به دلیل نوپا بودن صنعت استان و استفاده کردن از انرژی برق و گاز به جای انرژیهای آلاینده دارای هوای بسیار صاف و آرام است که ساکنان شهرهایی همچون تهران، اصفهان و تبریز کمتر روزی را در سال به آن صورت مشاهده میکنند.
البته تنها ویژگی این شهر داشتن هوای خنک و نسیم خنک صبح گاهی و جویهای روان در شهر و چشمهها و گردوها و چنارهای حاشیه خیابانهای آن نیست بلکه رودخانهها و تنگها و آبشارهای حاشیه این شهر مستطیلی نیز حکایتی دیگر دارد.چشمه آب بزرگی در شهر وجود دارد که به ‘چشمه نباتی’ معروف است و آبی گوارا و زلال دارد که بدلیل زیبا سازی فضای اطراف آن نوروز 92 شاید چندان زیبا نرسد اما تردیدی نیست که پس از پایان پروژه که به ابتکارشهرداری یاسوج صورت میگیرد یکی از زیباترین نقطههای شهر خواهد شد.اما بدون ‘چشمه نباتی’ هم یاسوج جاهای دیدنی بسیاری دارد که یکی از آنها به ‘آبشار یاسوج’ معروف است.این ابشار در یک تنگه نسبتا بلند و کم عرض قرار دارد که به دلیل خیل عظیم مسافران در روزهای تعطیل و نوروز حتی برای خودروی مسافران جا پیدا نمیشود و دلیلی ان هم فرح انگیز بودن این فضای طبیعی در ارتفاعات دنا است که همگان را به سوی خود جذب میکند. 
آبشار یاسوج چسبیده به شهر است و با عبور از یک تنگه زیبا، خنک و سرسبز به سوی شهر سرازیر میشود. اما کسانی که در این منطقه ییلاقی نتوانسته اند جایی برای نشستن پیدا کنند نباید نگران باشند چون هنوز مکانهای تفریحی بسیاری از جمله ‘پارک ساحلی’ که فقط 10 دقیقه با این مکان فاصله دارد وجود دارد.ساختن ‘پارک ساحلی’ سالهای پیش در اطراف رودخانه بشار که شهر یاسوج را در بر گرفته آغاز شده است و هر سال بزرگتر میشود.رودخانه بشار از آب شدن برفهای کوههای اطراف تشکیل میشود که در فصل بهار بسیار توفنده و پر آب است و در نهایت به رودخانه زهره میریزد.
پارک ساحلی برخلاف آبشار یاسوج جای نسبتا وسیعی است که همچون آبشار به این شهر چسبیده است و در دوسوی حاشیه این رودخانه که شهر را به دو بخش تقسیم کرده احداث شده است.برای آنهایی که قصد دارند از شهر فاصله بیشتری بگیرند مکان تفریحی بسیار زیبای دیگری نیز وجود دارد که به تنگ گنجه ای شهرت دارد و 20 دقیقه ای با شهر فاصله دارد.تقریبا موقعیتی همچون آبشار یاسوج دارد به غیر از اینکه بزرگتر و آرام تر است.
اما تنگ مهریان و رودخانه مهریان نیز در فاصله هفت دقیقه ای شهر قرار دارد که هرساله تعداد زیادی از مسافران رفتن به سمت آن تشویق میشوند. 
البته چند روستای ییلاقی و خوش آب و هوا در اطراف این شهر وجود دارد از جمله روستای ‘مختار’ و ‘قلات’ و ‘وزگ’ که زمینهای اطراف و همچنین مسیرهای ورودی به سمت این روستاها بسیار زیبا ست.آبشار تنگ تامرادی از دیگر مکانهای زیبای گردشگری حومه شهر یاسوج است. این ابشار در 45کیلومتری جنوب یاسوج و در میان کوههای سربفلک کشیده و منطقه بکر تنگ تامرادی قرار دارد.
آبشار تنگ تامرادی در صورت توجه مسئولان و احداث زیرساختهای لازم قابلیت تبدیل شدن به یکی از قطبهای گردشگری یاسوج را داراست .کسانی هم که به آثار باستانی و موزهها علاقه مند باشند هم میتوانند از موزه این شهر که در گلستان چهارم است دیدن کنند. موزه یاسوج با برخورداری از آثار و شواهد به جای مانده از گذشتگان با فرهنگ این بخش از مرز و بوم ایران چون نگینی در دل ارتقاعات دنا میدرخشد.تمام مردم به زبان لری صحبت میکنندتمام مردم شهر شیعه و از قوم لرهستند که همه به زبان لری صحبت میکنند و معمولا با روی باز از میهمانان و مسافران استقبال و آنان را راهنمایی میکنند.البته هموطنان در نوروز امسال بدون لباس گرم به این شهر مسافرت نکنند اگرچه مکانهای مناسبی برای اسکان مسافران ایجاد شده است اما همراه داشتن حداقل امکانات گرمایشی نیکوتر است.یاسوج مرکز استان کهگیلویه و بویراحمد در مسیر استانهای اصفهان،فارس، بوشهر و خوزستان قرار دارد.
سرزمین ایلات کهگیلویه و بویراحمد در شمال و مغرب ممسنى قرار دارد، در این سرزمین، سه گروه بزرگ عشایر لُر بهنامهاى جاکی، باوی و آقاجری سکونت داشتند. ایل جاکى خود به دو قسمت: چهار بُنیچه و لیراوی تقسیم مىشد. چهار بُنیچه، گروههاى بویراحمدی، چرامی، دشمن زیارى و نوئى را در برداشت که در مشرق منطقه زندگى مىکردند. طایفههاى مختلف ایل نوئی بهتدریج در سایر ایلات لُر حل شدند و امروز از موجودیت ایلى آنها خبرى نیست. 
لیراوى:
شامل لیراوى کوه و لیراوى دشت بود که در غرب منطقه بهسر مىبرند. امروز ایلات بهمئی، و طیبى در قلمرو لیراوىها سکونت دارند. اکنون طوایفى که برجاى ماندهاند عبارت است از: بویراحمد (عُلیا و سُفلى و گرمسیر)، چرام، بابوئی، دشمن زیارى و طیبى و بهمئی، که بیشتر آنها در منطقه کهگیلویه بهصورت کوچنشینى و نیمه کوچنشینى به حیات خود ادامه مىدهند .(ت فیروزان ترکیب و سازمان ایلات و عشایر ایران، ایلات و عشایر، آگاه، ۱۳۶۲ ص ۳۳ تا ۱۸.)
بویراحمد:
ایل بویراحمد بزرگترین ایل منطقه کهگیلویه است که حدود نیمى از جمعیت کهگیلویه را تشکیل مىدهد. این ایل در سرزمینى بهوسعت تقریبى ۶۵ هزار کیلومتر مربع یعنى حدود ۴۲ درصد مساحت کل منطقه پراکنده هستند. منطقه مزبور از لحاظ جغرافیائى به دو بخش متمایز ازهم، گرمسیر و سردسیر تقسیم مىشود. حدود ۱۷۰ سال پیش، ایل بویراحمد که پر قدرتترین ایلات بود، رئیس ایل، ایلخانان بویراحمد قسمتهائى از مناطق پشتکوه، همچنین بخشهائى از بلاد شاهپور، تِل خسرو و رِوِن“ را در تصرف داشت. 
بهعلت اختلافاتى که در خانواده و در میان پسران ایلخان بروز کرده بود، وى براى حل این اختلافات و جلوگیرى از زد و خوردهائى که ممکن بود در آینده در قلمرو ایل به وجود بیاید، محدودهٔ ایل را میان پسران خود تقسیم کرد. منطقه گرمسیر یعنى آنچه از بلاد شاهپور در اختیار داشت به پسر بزرگ خود واگذار کرد و منطقه سردسیر یعنى تَل خسرو و رِوِن را به دو پسر دیگرى که از یک مادر بودند سپرد. این منطقه بویراحمد سردسیر یا بویراحمد سرحدى نامیده مىشود. پس از مرگ خان بین پسران خود نزاع درگرفت و قلمرو خان به صورت تقسیمات کوچک ترى درآمد. منطقه بویراحمدى سردسیر (بویراحمد سرحدی) که در اختیار دو برادر بود به دو بخش بویراحمد علیا و بویراحمد سفلى تقسیم شد.(مردمشناسى ایران، دانشکده افسری، سال ۱۳۶۱ ص ۱۶ تا ۱۸). 
اکنون از لحاظ تقسیمات سیاسی، سرزمین بویراحمد کهگیلویه از سه بخش مجزاء از هم تقسیم مىشود که گروههائى از ایل بزرگ بویراحمدى در آن سکونت دارند. این مناطق سهگانه عبارت است از:
۱. منطقه بویراحمد گرمسیر ۲. منطقه بویراحمد علیا ۳. منطقه بویراحمد سفلى
مردمى که در این مناطق زندگى مىکنند همه خود را از ایل بویراحمدى مىدانند و میان آنها روابط خویشاوندى وجود دارد. (گزارش بررسى مقدماتى و طرح مطالبه آینده در ایلات کهگیلویه و بویراحمدی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعى).
بخش بزرگى از سرزمین بویراحمدى در بستر رودخانه بشار قرار دارد. منطقه بویراحمد علیا که در قسمت بالاى رود واقع است به سررود و بویراحمد پائین یا بویراحمد سفلى به دَمرود یعنى بخش پائین رودخانه نامیده مىشود. منطقه سررود که به تُلِ خسرو معروف است از لحاظ منابع آب بسیار غنى است محصولات زراعى آن فراوان است و مرکز آن یاسوج یعنى مرکز استان کهگیلویه و بویراحمدى است دَمرود در بخش شرقى بویراحمد سفلى و دنباله سررود واقع شده است و داراى آب نسبتاً فراوان و خاک حاصلخیزى است بویراحمد سفلى دو بخش سردسیر و گرمسیر دارد که شهر تاریخى دهشت در قسمتهاى غربى منطقه در قلمور گرمسیر آن واقع شده است.(مردم شناسى ایران دانشکده افسرى ص ۱۸).
چرام:
چرام منطقه کوچکى است که حدود ۶۰۰ کیلومتر مربع وسعت دارد. جمعیت چرام تقریباً ۱۰،۰۰۰ نفر است که در هر کیلومتر مربع آن ۱۶ نفر زندگى مىکنند. ایل چرام از ۵ تیره و ۱۳ طایفه تشکیل گردیده است. نیمى از خانوادههاى این ایل کوچگر هستند و زندگى ییلاق - قشلاقى دارند. این سرزمین پر آبترین و حاصلخیزترین مناطق کهگیلویه است و از این حیث معروفیت زیادى دارد.
بابوئى:
بابوئى منطقهاى است بهوسعت ۲۶۰۰ کیلومتر مربع که ۳۰،۰۰۰ نفر جمعیت را در خود جاى داده است. بابوئى به دو منطقه پشتکوه (سردسیر) و زیرکوه (گرمسیر) تقسیم مىشود. ایل بابوئى از ۵ تیره و ۴ طایفه مستقل تشکیل مىشود. گروههاى دیگرى هم در مجاور آنها سکونت دارند. مرکز منطقه باشت است، ولى شهر دو گنبدان که در سال ۱۳۲۰ دهى بوده است با جمعیتى حدود ۲۵۰ نفر امروز بهعلت وجود چاههیا فراوان نفت گچساران بهصورت شهر بزرگ درآمده است که بین راه فارس و خوزستان قرار دارد.
دشمن زیارى:
دشمن زیارى منطقهاى است پوشیده از تپه و ماهور و کوهستانى بهوسعت حدود ۸۰۰ کیلومتر مربع با جمعیت تقریباً ۲۵،۰۰۰ نفر که بهطور رسمى در هر کیلومتر مربع آن ۳۰ نفر زندگى مىکنند.
ایل دشمن زیارى از ۹ طایفه تشکیل شده است. دشمن زیارىها علاوه بر دامدارى به زراعت به ویژه زراعت برنج اشتغال دارند، بههمین جهت بخشى از جمعیت آنان تابستانها براى زراعت برنج در گرمسیر مىمانند، بقیه نیمه کوچنشین هستند و ییلاق - قشلاق مىکنند تابستانها مدت ۴ ماه به سردسیر مىروند و از اوایل مهر باز مىگردند، فاصله میان سردسیر و گرمسیر را مدت ۱۵ تا ۲۰ روزه طى مىکنند.
طیّبى:
منطقه طیّبى با حدود ۲۲۰۰ کیلومتر مربع وسعت، ۳۰،۰۰۰ نفر جمعیت را دربر مىگیرد. تراکم نسبى جمعیت در هر کیلومتر مربع ۱۳ نفر است. ایل طیبى مرکب از ۲۹ طایفه است. منطقه طیبى از دو بخش جداگانه سردسیر و گرمسیر تشکیل مىشود. بخش گرمسیر حدود ۱۹۰۰ کیلومتر وسعت دارد که جمیعت آن ۲۰،۰۰۰ نفر و از ۲۰ طایفه تشکیل مىشود که از میان چند طایفه آن تنها عدهاى زندگى ییلاقى - قشلاقى دارند. منطقه طیبى سردسیر حدود ۳۰۰ کیلومتر مربع وسعت و ۱۰،۰۰۰ نفر جمعیت دارد و از ۶ طایفه تشکیل مىشود که زندگى نیمه کوچنشینى دارند. زمستانها عمدتاً در قشلاق (گرمسیر) پراکنده هستند و تابستانها را بههمراه دامهاى خود به ییلاق (سردسیر) مىروند.(همان گزارش بررسى مقدماتى کهگیلویه و بویراحمد، ص ۱۴ تا ۱۹).
ایل بهمئى: 
سرزمین این ایل در مغرب کهگیلویه واقع است، حدود ۲۷۳۷ کیلومتر مربع وسعت دارد. جمعیت آن ۳۷،۳۶۷ نفر است که از سه تیره مشتمل بر۱۳ طایفه و تعدادى متفرقه تشکیل گردیده است. ۸۵ درصد جمعیت بهمئى کوچنشین هستند و نسبت کمى هم بهمنظور آب آشامیدنى و علوفه براى دام تا شعاع چند کیلومتر از مرکز کوچ مىکنند. 
کوچنشینان در سیاهچادر بهسر مىبرند، هر چادر به یک خانواده (بهون) تعلق دارد مجموعه چند خانواده (بهون) یک مال را تشکیل مىدهد. ایل بهمئى سه ماه سال (خرداد تیر و مرداد) را در سرحد که منطقه کوهستانى و سرد است به سر مىبرند، ماههاى اردیبهشت و خرداد در سردسیر که بین سرحد و گرمسیر واقع است مى گذرانند و ۵ ماه آبان، دی، بهمن و اسفند و قسمتى از ماه فروردین را در گرمسیر هستند. عشایر بهمئى به گویش لرى سخن مىگویند. همه مسلمان و پیرو مذهب شیعه اثنى عشرى هستند.(رجوع شود به: نادر افشار نادرى - مونوگرافى ایل بهمئی، بخش تحقیقات عشایرى مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعى سال ۱۳۴۷ ص ۱ تا ۱۷).


بقعه امامزاده بی بی حکیمه (س) –خواهر امام رضا(ع) در شهرستان گچساران به صورت طبیعی در دل کوه ودر حفره ای محفوظ احداث شده که در طول سال وبخصوص در ایام نوروز زیارتگاه عده زیادی از سراسر ایران وحتی کشورهای حاشیه خلیج فارس است. در نزدیکی امامزاده چشمه آب گرمی وجود دارد که زائرین از آن برای شفا استفاده می کنند. این بقعه متبرکه در 100 کیلومتری جنوب غربی گچساران واقع گردیده ودارای جاده دسترسی آسفالته بوده وبهترین زمان زیارت وبازدید از این مکان زیارتی سیاحتی، از ابتدای پائیز تا پایان فروردین (به لحاظ شرایط اقلیمی وهوای گرم) می باشد.
آبشار یاسوج :
این آبشار که ارتفاع آن تقریباً به طول 10 متر یکی از مهمترین جاذبه های طبیعی وتوریستی استان است که همه ساله پذیرای مهمانان ومسافران زیادی از اقصی نقاط ایران اسلامی می باشد واز صفا وطراوت باغها وگلهای معطر اطراف آن وهمچنین آب وهوای طبیعی وسالم آن لذت می برند. در کنار این آبشار پارک جنگلی آبشار با امکانات اقامتی پذیرای میهمانان عزیز می باشد. آبشار یاسوج در فاصله 3 کیلومتری شمال شهر یاسوج واقع شده ودارای جاده دسترسی آسفاله بوده واز ابتدای نوروز تا اواخر مهر ماه فصل مناسبی جهت تفریح وپذیرایی گردشگران می باشد. منطقه حفاظت شده دنا :
یکی از زیبا ترین عناصر طبیعی استان کهگیلویه وبویراحمد
منطقه حفاظت شده دنا
می باشد. که دارای موزه ای بزرگ از تنوع گیاهان وجانوران وپدیده های طبیعی است. این منطقه کاملاً کوهستانی است .اختلاف ارتفاع در آن بالغ بر 3000 متر می باشد ودارای ذخایر آب فراوان وسرچشمه بسیاری از رودخانه های جنوب ایران است. علاوه برآن منطقه از نظر تنوع گونه های گیاهی ، خوراکی تزئینی بسیار غنی وبا اررزش می باشد. حیات وحش دنا در واقع سیمای تنوع جانوری زاگرس می باشد. انواع خرس، پلنگ وپرندگان ناب در این منطقه قرار دارند. بنا به دلایل اقلیمی وپدیده های با رز زمین شناحتی و اقلیمی مورد توجه پژوهشگران زیست شناسی وزمین شناسی است. این منطقه متصل به ضلع شمالی وغربی وشرقی باغ. شهر سی سخت بوده وجاده دسترسی آسفالته تا شروع منطقه وجود دارد وبهترین زمان بازدید درفصل بهار وتابستان است.
تنگ گنجه ای :
دارای جاده دسترسی آسفالته اصلی می باشد وفصول بهار وتابستان بهترین زمان استقبال از گردشگران عزیز در این مکان می باشد دردره ای میان کوههای سر به فلک کشیده وپوشیده از جنگلهای تنومند بلوط وچنار که دره ای زیبا وسحر انگیز از خلقت بی انتهای پروردگار نقاشی کرده قرار گرفته است که آواز خوش پرندگان همراه شرشر جریان رودخانه وهوای لطیف وخنک آرامش بخش روح انسان می باشد در این جاذبه های بسیار طبیعی که اردوگاه تفریحی وامکانات اقامتی کوتاه مدت مهیا شده است در فصول بهار وتابستان جاذبه خاص خود را دارا بوده ودر فاصله 16 کیلومتری شمال شهر یاسوج در مسیر جاده یاسوج به سی سخت واقع شده است.
تنگ مهریان :
در وصف این جاذبه همین بس که هزاران هزار چشم انداز طبیعی ودل انگیز در مقابل دیدگان رهگذران به رقص در آمده وبا نقشها ورنگهای گوناگون تصویری ماندگار از تابلوی زیبای طبیعت در ذهن نقش می بندد. در این تنکه که امکانات اولیه اقامت موقت گردشگران مهیا شده در فاصله 8 کیلومتری شمال شرق شهر یاسوج در مسیر جاده یاسوج به اقلید واقع شده است.
باغ چشمه بلقیس چرام :
این باغ در شهرستان کهگیلویه ودر شهر چرام واقع شده است ویکی از مهمترین جاذبه های توریستی منطقه می باشد. زمین حاصلخیز منطقه باعث شده که از هر نوع درخت در این باغ پرورش یابد .باغ دارای چندین چشمه می باشد که از دهانه شمالی به باغ می ریزد وآب چشمه ها در جویبارهای مشبکی که با اصول معماری قابل توجهی تراس بندی شده به استخر زیبائی سرازیر می شود. این باغ در شرق شهر چرام به فاصله 2 کیلومتری واقع شده ودر تمام فصول سال بالاخص فروردین مهیای پذیرایی از مهمانان وگردشگران عزیز است.
دریاچه کوه گل سی سخت:
این دریاچه در شمال شرقی شهر سی سخت ودر حدود 8 کیلومتری آن همچون نگین آبی انگشتری که اطراف آن را گلهای زرد نرگس، بنفشه وزنبق قرار گرفته یکی از استعدادهای با القوه ای است که با سرمایه گذاری وتوجه به توانایی های این جاذبه گردشگری می توان آن را به استعدادهای بالفعل در آورد. این دریاچه که در ارتفاعات دامنه نزدیک به قله کوه گل دنا واقع شده دارای جاده دسترسی آسفالته تا اردوگاه بوده ودقایقی کوهپیمایی این جاذبه زیبای خدادادی قابل رویت وبهره برداری است. در ضمن بهترین فصل بازدید گردشگران عزیز فصول بهار وتابستان بوده وزیبا ترین موقع آن در اردیبهشت است.
چشمه میشی:
این چشمه در 4 کیلومتری شمال شرقی شهر سی سخت قرار دارد. با عبور از میان تاکستانهای شهر سی سخت این چشمه با آبی گوار در تمامی فصول سال جاری است. این چشمه از پرآب ترین وخنک ترین چشمه ها بوده به آن را چشمه بشونیز می گویند. بهترین فصل بازدید فصول بهار وتابستان بوده ودارای جاده دسترسی آسفالته در مسیر کوه گل می باشد.
دشتک سی سخت:
در حدود 4 الی 5 کیلومتری غرب شهر سی سخت در دامنه کوه دنا دشتی سرسبز که نمایی از چهار قلعه اصلی دنا به نامهای قزل قلعه ، برج آسمانی، موره کل وقاش مستان برفراز خود دارد وهمچنین جاذبه ای زیبا ومکانی بسیار مناسب جهت تفریح گردشگران عزیز بوده وبهترین فصل بازدید فصول بهار وتابستان است.
تنگ تا مرادی:
این تنگ در 50 کیلومتری غرب یاسوج در مسیر جاده دهستان سپیدار واقع شده است ودارای آبشاری زیبا وحوضچه های فراوان وخزه های زیبا می باشد. همچنین دارای اشکفتی است که آب از بالایی آن به پایین سرازیر می شود ومنظره ای بسیار زیبا می آفریند. بهترین فصل بازدید گردشگران عزیز از ابتدای بهار وتابستان است.
مجتمع ویلایی یاسوج :
این مجتمع با چشم اندازی زیبا مشرف بر شهر است و دارای 40 سوئیت و 80 تخت و همچنین چایخانه سنتی،رستوران و زمین بازی ،پذیرای مهمانان بیشماری از سراسر ایران اسلامی است. پیست اسکی دنا :
این پیست در یکی از مناطق بکر کوهستانی یاسوج جنب منطقه آب نهر کاکان به فاصله 18 کیلومتری شهر یاسوج واقع شده است که طول این پیست 600 متر و عرض آن 1500 و همچنین دارای خوابگاه و رستوران است و بهترین و جالبترین تفریح در فصل زمستان برای خانواده ها به شمار می آید. صنایع دستی استان :
استان دارای صنایع دستی و سوغاتی های فراوان می باشد که مهمترین آنها عبارتند از : قالی، قالیچه، جاجیم،گبه،نمد،سیاه چادر،حور،گردو،عسل،روغن محلی،وکشک و سیب و انگور.
کهگیلویه و بویراحمد یکی از استانهای کشور ایران است. مرکز آن شهر یاسوج است و با مساحتی حدود ۱۶هزار و ۲۴۹ کیلومتر مربع، سرزمینی نسبتا مرتفع و کوهستانی است.از جمله باید به بقعه امامزاده «بیبیحکیمه» خواهر امام رضا، امام زاده جعفر برادر امام رضا در شهرستان گچساران، سرچشمه چنارستان سفلی، رودخانههای مارون، چرام، نازمکان، بشار، زهره و مهریان بهمراه هزاران چشمه سار دیگر و در کنار آنها سد کوثر، شاه قاسم و شاه مختار یاسوج، آبشارهای کمردوغ، باغ چشمه بلقیس چرام، تنگ شلال دون، رودخانه و بیشه زیبای شاه بهرام، روستای زیبای پلکانی و باغستانی مارین، تنگ هنگان ،و امامزاده سید محمود و ... اشاره کرد.کهگیلویه و بویراحمد دارای آب و هوایی بسیار متنوع و چهار فصل است. 1. جادهای که به روستا و آبشار بهرامبیگی در کهگیلویه و بویراحمد منتهی میشود.
زیباییهای ایران: استان کهگیلویه و بویراحمد کهگیلویه و بویراحمد,گردشگری,زیبایی های ایران,دیدنی های کهگیلویه و بویراحمد,دیدنی های استان کهگیلویه و بویراحمد,مکان های دیدنی استان کهگیلویه و بویراحمد,مکان های دیدنی کهگیلویه و بویراحمد,شهرهای کهکیلویه و بویر احمد- دیدنی های کهکیلویه
1. امامزاده های مستقر در استان
2. پیست اسکی کاکان یاسوج
3. شهرستانهای بویراحمد و دنا سرشار از چشمههای جوشان هستند.
4. کوههای دنا مکانی محبوب و پرطرفدار برای کوهنوردان داخلی و خارجی است.
5. منطقه تفریحی آبشار یاسوج که در سه کیلومتری این شهر قرار دارد.
6. کوه دنا و پوشش گیاهی متنوع آن صحنههای حیرتانگیزی را برای بازدیدکنندگان پدید میآورد.
7. دریاچه کوهگل سیسخت محصور بین کوههای دنا
8. زندگی عشایری هنوز در استان چهارفصل کهگیلویه و بویراحمد جریان دارد.
9. کوه معروف به دژسلیمان شهرستان گچساران واقع در منطقه گرمسیری استان کهگیلویه و بویراحمد
10. مجسمه آریوبرزن واقع در میدانی به همین نام در شهر یاسوج
11. نمایی از هتل آزادی یاسوج
12. لالههای واژگون نمادی از استان کهگیلویه و بویراحمد
13. نمایی از شهر یاسوج
14. نمایی ازغروب آفتاب همراه با رودخانه بشار که از مرکز شهر یاسوج می گذرد.
15. سد شاهقاسم واقع در پنج کیلومتری شهر یاسوج
از همه گرداورندگان این مطالب ممنونم و دستشون را می بوسم که کمک کردن تا من این مطالب را یکجا بتوانم گردآورم. 
ایران کشورمان یکی از معدود کشورهایی است که مکان های بسیار زیاد تاریخی، طبیعی و …. زیبایی دارد که پدیرای مهمانان و توریست های بسیاری می باشد در این بخش به معرفی و شناخت امکان استان کهگیلویه و بویراحمد می پردازیم. استان کهگیلویه و بویراحمد مجموعه زیبایی از اماکن تاریخی، آئینهای سنتی ایرانی و اسلامی و … است که پذیرای مهمانان نوروزی است.
وصف شهر زیبای دیشموک 
دیشموک شهری است در استان کهگلویه وبویراحمد و شهرستان کهگلویه، این شهر دارای آب و هوای سردسیری و مردمی خونگرم در میان کوهای سر به فلک کشیده، و یکی از مکانهای گردشگری در سطح استان میباشد جمعیت این شهر در سال ۱۳۹۰ حدود پنج هزارنفر (دقیقا ۴ هزار و ۸۷۵ نفر) بوده، وسعت بخش دیشموک: ۹۷۶ کیلومتر مربع، ارتفاع شهر دیشموک از سطح دریا: ۱۷۷۵ متر میباشد. 
مردم این شهر به زبان لری (گویش بهمئی) و از ایل بزرگ بهمئی (سردسیری) میباشند. این شهر دارای زمستان خیلی سرد و تابستانی با هوای بسیار خنک و مردمی مهمان نواز میباشد، 
شهر دیشموک از شمال به شهرستان لردگان چهارمحال و بختیاری، از غرب به ایذه و باغملک خوزستان، از جنوب به ارتفاعات ۳ هزار متری کوه سیاه و بخش بهمئی گرمسیر و از شرق به بخشهای مارگون و چاروسا و شهر دهدشت ارتباط دارد. طبق گفتهٔ پژوهشگران، لیراب دیشموک یکی از سه خاستگاه احتمالی قوم لر بوده است.
از جمله مکانهای گردشگری این شهر عبارتند از: قلعه تاریخی دیشموک گور دخمه (در کوهٔ بر فراز شهر دیشموک) سد خاکی (بند خاکی گراب) در فاصله یک کیلومتر جنوب دیشموک احداث شده که زیبایی جالب توجهی را داراست امامزاده میرسالار (واقع در ۵ کیلومتری جنوب شهر دیشموک) قلعه شاه منصور (واقع در روستای لیراب) رودخانه گندمکار (در شمال غربی دیشموک محل احداث سد جدید) کوه سر به فلک کشیده دل افروز (دومین محل رویش کرفس دنیا)***گونهٔ گیاهی کرفس: این گونه تنها در سه نقطهٔ دنیا میروید؛ نقطهٔ وسیعی از آلپ در کشور سوئیس و دو نقطه در ایران؛ یکیزردکوه بختیاری و دیگری نقطهٔ وسیع شمال بهمئی سردسیر؛ از کوههای دل افروز تا غارون به طول بیش از چهل کیلومترمربع (کوههای حوالی شهر دیشموک) غار ده احمد در ۵ کیلومتری شمال غرب دیشموک: این غار درای قندیلهای زیبا و مجسمه عروس و داماد میباشد که حدود یک کیلومتر این مسیر میبایست بصورت پیاده و در سربالایی کوه طی شود تا به این غار رسید.
معدن نیترات پتاسیم لیراب با ظرفیتی بیش از یک میلیون تن؛ چاههای نفت پارسی کوه سیاه و چاههای پلمپ شدهٔ برفکون. 
استان کهگیلویه وبویراحمد بخشی از سرزمین کهن ایران عزیزاست؛ که مجموعهای از آثار باستانی این مرز و بوم را از دورترین دوران تاکنون در سینه خود حفظ کرده است. قلعه دیشموک یکی ازاین مجموعههای باارزش است که درمنطقه کهگیلویه قرار گرفته است.
قلعه دیشموک 
بر بلندای صخرهای گچی واقع شده است. ابعاد تقریبی آثار فوق در حدود ۲۵۰*۲۵۰ متر و ارتفاع آثار در حدود ۲۵ متر می باشدکه در نوع خود بینظیر است. در زیر قلعه آثاری وجود دارد که قدیم تر از خود قلعه است و بعدها قلعه بر روی خرابههای آن آثار ساخته شده است. نوع مصالح ساختمانی که در این قلعه بکار برده شده است عبارتند از سنگ وملات گچ که دارای استحکام خوبی هستند. برای تأمین آب آشامیدنی ساکنین قلعه و راه ورودی قلعه، راهی خاص و زیر زمینی وجود داشته که بیش از ۲۰۰ متر طول دارد. چون بعد از گذشت این همه سال هنوز اینطور پایدار مانده، از نظر مهندسی و طراحی بسیار جالب بوده است. قدمت این آثار به دورههای تاریخی واسلامی میرسد. این قلعه در غرب شهر دیشموک قرار گرفته است. دراطراف قلعه طبیعت بسیار زیبا و چشم اندازهای زیادی وجود داردکه توجه هر بینندهای را به خود جلب میکند. وهرساله گردشگران زیادی را استانهای هم جوار (خوزستان-شیراز-بوشهر-اصفهان و چهارمحال بختیاری) به خود جذب میکند.
بخش دیشموک دهستان بهمئی سرحدی شرقی دهستان بهمئی سرحدی غربی دهستان آجم .
بخش یکم سرزمین خاک بهمئي در سرزميني افتاده كه «كُهْ گيلويه» ناميده ميشود. كوه گيلويه در جنوب خاك ايران، ميان فارس و خوزستان وبختياري گسترده شده است. خاك بهمئي از شمال ميزند به سرزمين بختياري و از شمال باختري به «جانكي» و گرمسير «چهارلنگ» بختياري. جنوب خاكش گرمسير «طيبي» و شهرستان بهبهان است و باخترش شهرستان «رامهرمز» خاور آن هم سردرسير «طيبي» است. سرزمين بهمئي را كوههاي بلند و درههاي ژرف و تپهها و دشتهاي بيشمار پوشانده و چشمهسارها سبزين و خرمش كرده است. هوايش سرد است و لطيف، آبش گوارا و سالم.
«مُمْبي»، «تنگ چويل»، «تنگ سولك» (تنگ سرواك)، «چادر دره»، «رود كپ»، «رود تلخ»، «غارن»، (قارون)، «مارخاني» و كوههاي «برد سپيد» (سنگ سپيد)، «كوه سياه»، «برد كوه» (كوه سنگي) و ……كه آب و هوايي سرد دارند، جاي تابستان بهمئي هاست.
و دهستانهاي «كَتْ»، «لِكَكْ»، «بُلفِرِسْ» (ابوالفارس)، «باو احمد» (بابا احمد)، «ديشموك»، «سِيْدون»، «علا»، «واجل»، «تلاور»، (طلاور) و «جايزون» و … كه هواي گرم ملايم دارند جاي زمستاني ايل بهمئي است.
دامداري دام روح زندگي بهمئي است و دامپروري فلسفه زندگي او. براي بهمئي مرگ يك بره چنان گران و غم انگيز ميافتد كه زن يا فرزند دلبندش از او برود. اين دام است كه افسانه زندگي بهمئي را پديد ميآورد و او را تا هنگامي كه پرتو جانش روشن است در پي خود به كوه و دشت ميكشاند. از اين رو بهمئي به دام مهر ميورزد و همچون جان عزيزش ميدارد. دام بهمئي بيش از همه گوسفند و بز است و پس آن گاو. بهمئي گاو و گوسفند و بز را بيشتر براي شير نگاه ميدارد تا گوشت.
از شير آنها ماست و پنير درست ميكند و كره ميزند و روغن ميگيرد. پشم گوسفند و موي بز هم نزد بمهئي اهميتي خاص دارد. او از موي بز ريسمان ميريسد و سياه چادر ميبافد، و از پشم گوسفند قالي و «گبه»2 و خورجين و چيزهاي گستردني و پوشيدني و ديگر فراهم ميكند.فروش پشم و مو و بافتههاي آن، و فروش فراوردههاي شيري، و نيز گاو و گوسفند و بز، با كشاورزي كم رونق دهقانان، چرخ اقتصاد زندگي ايل بهمئي را ميگرداند. بهمئي خر و اسب و استرهم دارد، ولي كم و اسب كمتر.
خر و استر براي باربري و كوچ نگاهداري ميشود و اسب براي سواری و سواركاري و رزم. خانها و خانزادگان بهمئي بيش از ديگران اسب دارند و هر خانواده چند سر. اين اسبها خانها را در هنگام رزم و گريز سودمند می افتد و زنان و فرزندانشان را در هنگام كوچ و عروسي.
كوچ بهمئيها چادر نشيناند، مگر برخي كه چند سالي است ده نشين شدهاند. سرشت يك زندگي چادر نشينی كوچ است.كوچ چادر نشين حكايتي است از زندگي ابتدائي اين شكل نايافتگي زندگي، از طبيعت برهنه و آرام كوه و دشت چنان رنگي ساده وزيبا يافته، كه همه رنگهاي فريبنده زندگي شهري در برابرش پريده و بيرنگ مينمايد.
چادر نشينان بهمئي چون سرزمين كوهستاني دارند و آب و هوائي متغير، و نيز چون دامپرورند وناگزير از يافتن چراگاههاي تازه، پس ناچارند بكوچند. كوچ بهمئي زمستاني است و تابستاني. در زمستان پيش از آنكه سرما از سرزمين گرمسيريشان برود، سياهچادرهاي خود را بر ميچينند و با آنچه درونش چيدهاند بر پشت خر و استر و گاهي هم گاو مينهند و هر دسته كارواني ترتيب ميدهند و دنبال گله وسگ گلهشان به ييلاق ميروند. در ميان در ميان راه هر دسته به دشت يا دامنه كوه يا ميان درهيي سبز و خرم كه برسند، چند روزي سياه چادرهاي خود را در جوارهم برپا ميكنند و اجاقهايشان را ميافروزند و زندگي را آنچنان كه بوده دنبال ميكنند. گله و رمهشان هم هرسپيدهدم با كودكان و چوپانان به كوه و دشت ميرود و همراه با آهنگني شبانان به چرا ميپردازد. روزي كه چراگاه برهنه شد و گوسفند بی روزی ماند آن روز سياه چادر ها برچيده ميشود و كاروانها به راه ميافتد و ميرود به جايي كه پر نعمت است و سبزين. كوچندگان به سرزمين ييلاقي رسيدند ميمانند تا آخرين روزهاي تابستان كه هواي ييلاق لطيف است وبيآزار و زمينش سبز و رويا. چادر نشينان سياهچادرهاي خود را با اسباب خانه بر پشت خر و استر مينهند و كارواني ترتيب ميدهند و در پي سگ و گلهشان ميكوچند.
در بر چيدن سياه چادر، زن و مرد وكودك وجوان به يكديگر كمك ميكنند.



اين كوچ تابستاني بهمئي بود. چون زمستاني از پائيز آغاز ميشود. در اين فصل گروهگروه زندگي خود را جمع ميكنند و بردوش چهارپايان مينهند و به قشلاق باز ميگردند تا پائيز و زمستان را در سرزمين گرمسيري بگذرانند. هر كوچ يك يا چند هفته طول ميكشد. در راه كوچ هر دسته از بهمئي جائي را كه چادر ميزند و شبها وروزهايي ميگذراند «وار» مينامد. راه كوچ و وارهاي هر گروه كوچنده معين است و مقرر. چادر نشيناني كه همراه با دامپروري كشاورزي نيز ميكنند، كوچ تابستاني را پس از برداشت خرمن و ديرتر از ديگران ميآغازند.
تاريخچه و سازمان ايل بهمئيها درباره تاريخچه ايل خود و چگونگي ايل خود پديد آمدن آن داستاني دارند كه تاريخ شكل يافتن ايل بهمئي را به سيصد تا چهار صد سال پيش ميرساند و نسب مردمش را به لرهاي «بهداروند». داستان چنين است كه چهارصد سال پيش مردي «عالي»3 نام، دختري از بزرگ طايفه سادات را به زني ميگيرد. او از اين زن پنچ پسر ميآورد به نامهاي بهمن و طيب و يوسف و شير و خدر. پسرهاي او نيز فرزندانی می آورند و پسران ايشان نيزهمچنين. بهمن وطيب و شير و يوسف و خدر هر يك ايلي تشكيل ميدهند كه «بهمئي» و «تيبي» و «شيرعالي» و «پسوي» و «خدر عالي» يا «خير عالي» ناميده شدند. اين پنج ايل زماني چند در كنار هم به صلح و صفا، در سرزميني كه امروز خاك بهمئياش ناميدهاند، زندگی كردند.روزگار خوشي و آشتي آنها ديري نپائيد. روزي بهمئيها جاي زندگي را تنگ ديدند و چراگاه را تنگتر، پس بهانه ساز كردند و ناسازگاري آغاز با ايلهاي ديگر كه روزگاري با هم احساس خويشي ميكردند و همخوني، برهم زدند. آشوبي بپا شد و زد و خوردي سخت ميانشان در گرفت. سويي بهمئيها بودند، سوي ديگر شيريها با طيبيها و يوسفيها و خدريها. طيبيها تاب نياوردند، ناچار با بهمئيها از در دوستي آمدند، شيريها و ديگران كه در رزم استوار بودند و در انتقام كينهكش، جنگيدند تا نيرويشان و تاب ايستادگيشان رفت. ناگزير سرزمين خود را براي بهمئيها واگذاشتند و بجايي رفتند كه آسايشي داشت و زميني گسترده و بيرقيب. امروز شيريها و خدريها پراكندهاند و بينشان.
يوسفيها هم طايفهيي هستند از ايل بهمئی و بهمئيها هم ايلي بزرگ و در خور نام و نشان. هسته سازماني ايل بهمئي يك «بهون» است. «بهون» سياه چادري است كه درونش يك خانواده زندگي ميكند با يك «چاله» (اجاق) روشن. اين خانواده پدر و مادر را با فرزنداني كه زناشويي نكردهاند دربر ميگيرد. گاهي نيز خواهر يا مادر پدر را. چند بهون را كه در تكه خاكي گردهم افراشتهاند يك «مال» يا يك «آوادي» (آبادي) ميخوانند. خانوادههاي يك آبادي همه با يكديگر خويشاوندند و مردانشان از يك پدر و يك نيا. چند مال يك «دهه» را پديد ميآورد كه ده تا پنجاه بهون دارد. دههها «تيره» و تيرهها «طايفه» را تشكيل ميدهند. ايل بهمئي سه طايفه دارد. «احمدي» و «مهمدي» (محمدي) و «الاديني» (علاءالديني). احمد و محمد برادر بودند و پسران «بهمن». بهمن هم پسر «عالي» بود و پي گذار ايل بهمئي. محمد پسري داشت «ميسا» (موسي) نام و ميسا هم چهار پسر به نامهاي «علا» و «خليل» و «نري» و «مهمد» از فرزندان علا و آل تبارش طايفه «الاديني» پديدآمد، و از اين روي از دو طايفه ديگر ايل بهمئي تازهتر و جوانتر است. خليل تيرهيي تشکيل داد به نام «خليلي» از طايفه «مهمدي». نري هم تيرهاي به نام «نريميسا» (نري پسر موسي) كه پراكندهاند در سه طايفه «مهمدي» و «احمدي» و «الاديني».
از مهمد هم در طايفه «الاديني» تيره «مهمد ميسا» (محمد پسر موسي) درست شد. ايل بهمئي بجز اين سه طايفه، طايفه يي هم به نام «يسوي» (يوسفي) دارد. اين طايفه زماني ايلي بوده و با سازماني و ويژگيهاي جداگانهيي. با گذشت زمان و بسبب جنگ و زد و خوردهاي ايلي، «يسوي» تحليل رفت و كوچك شد و امروز طايفهيي است «كناري» از ايل بهمئي و در زير نفوذ و قدرت آن. طايفه احمدي خود دو طايفه شد. «بيجني» (بيژني) و «جلالي» بيژن و جلال فرزندان احمد بودند. طايفه بيجني دوازده تيره دارد و طايفه جلالی چهار تيره. هر يک از اين تيره ها چند تيره كوچك و چند دهه دارند. پارهيي از تيرههاي دو طايفه بيجني و جلالي كه كوچك و كم جمعيتاند تنها چند دهه را در بر ميگيرند. طايفه احمدي هفت تيره «كناري» نيز دارد كه خودي نيستند و از ايل يا طايفه يا جايي ديگر آمدهاند. از اين هفت تيره سه تيره سيدند و يك تيره شيخ و خادم امامزاده «بابا احمد». سه تيره ديگر «مالخاني» و «نريميسا» و «آهنگر» است. مالخانيها در دستگاه خانهاي ايل بهمئي خدمت ميكنند و به همين سبب آنها را «مالخاني» (مال: خانه و آبادي) يا «عمله» ميخوانند. تيره نريميسا از همان نريميساي طايفه مهمدي است وتيره «آهنگر» از چلنگران ايل بهمئي بودهاند. طايفه «مهمدي» پنج تيره و طايفه «الاديني» هشت تيره دارد وهر يك چند تيره «كناري». تيرهها و دهههاي طايفه الاديني بيش از طايفههاي ديگر ايل بهمئي است.
سرپرستي پدر خانواده بزرگ يك بهون است وكاردانترين و سالخوردهترين پدرها «ريش سپيد» يك مال يا آبادي. دهه هم ريش سپيد دارد ولي تيره «كدخدا».ريش سفيد را پيرمردان دهه بر ميگزينند. در گزينش او كدخدا و خان هم دست دارند. ريش سفيد مردي است دانا و شايسته و از خواسته هاي اين جهاني به اندازهيي دارد كه بتواند بيش از ديگران مهمان به چادر خود ببرد و از آنها پذيرائي كند. كدخدا را «خان» برميگزيند. «خان» بزرگ وسرپرست طايفه است. كدخدايان مرداني كاربر وپختهاند، و همين پختگي، آنان را به كدخدايي نشانيده. كدخداياني نيز هستند كه كدخدايي را از پدر به ارث بردهاند . خاني در هرطايفه دريك خانواده توانگر و نيرومند، ميگردد. به اين معنا كه خانهاي هر طايفه مقام خاني را از پدر يا برادر بزرگ خود ميگيرند و پس از خود به پسر يا برادرشان ميسپارند. اگر خانواده خاني بيمرد شود يا تنگدست و ناتوان، يا ناشايست، مردي از خانوادهيي ديگر كه نيرومند است و ثروتمند به مقام خاني ميرسد. خانهاي ايل بهمئي همه با يكديگر خويشند و همه از يك نيا. خانها نيز بزرگي دارند.
اوسالار ايل است و «ايلخان» ناميده ميشود. ايلخان با قدرت وسياست وتدبير توانسته است از ميان خانهاي ايل بهمئي برگزيده شود. ايلخان كنوني ايل بهمئي آقاي محمدعلي خليلي است. مردي است پنجاه ساله و آرام وخوشرو. پيش از او و پس از مرگ پدرش - «حسينخان» - دوازده سال ايل بهمئي ايلخان نداشت و اكنون بيست سال ميشود كه او ايلخاني ميكند.6 خانه بهمئيها چند گونه خانه دارند « اشّكفّتّ»، « بُهّون» « كَپَرّ» و « توُ». ابتدايي ترين و طبيعي ترين آنها « اشكفت» است. اشكفتها غارهايي است در دل كوه و بيشتر در سرزمين ييلاقي ايل بهمئي، كه در پناه آن تنگدسترين مردم آن ايل آرام ميگيرند. « بهون» يا سياهچادر خانه ييلاقي بيشتر بهمئي ها و خانه قشلاقي پارهيي از آنهاست. بهون از موی بز بافته می شود و بافندگان آن زنان و دختران می باشند. هر بهون بامي دارد و ديواري جدا از بام.بام هر چادر از 12 تا 20 «لَتْ» بهم ميآيد. درازاي هر «لت» به بزرگي و كوچكي چادر بستگي دارد و بزرگ بودن چادر هم بدست پُري و اعيالواري صاحب آن. ديوار چادر را «لًتْف» مينامند كه آن را با «سُك»هاي چوبي (ميخهاي چوبي) به بام ميدوزند. هر بهون را با چند ديرك برپا نگاه ميدارد. اين ديركها را به گويش بهمئي «سيم» مينامند. يك سر هر سيم روي زمين و يك سر ديگرش زير يك يا دو الوار يا تيري است بنام «تَل» كه ميان بام گذاشته شده است.
آرايش درون بهون ساده است و به ذوق وسليقه زنان جلوه ميگيرد. چيدن و آويختن پارهيي از چيزها در چادر به رسم و سنتي است ايلي و قديمي. 
سياه چادري در زمستان سرد و يخ بسته
در ميان چادر تختگاه باريكي است كه آن را «تَلْوارِه» مينامند و رويش رختخواب و قالي و خورجين و خردريزهاي ديگر زندگي را ميچينند. شيوه چيدن تلواره چنين است كه نخست «خُور» هاي گندم و آرد را روي تختگاه ميگذارند به گونهيي كه دهانه آنها در «عقب چادر» بيفتد. روي خورهاي گندم و آرد جاجيمي ميآويزند تا آنها و انبار زير تختگاه را در «جلوي چادر» بپوشاند. روي جاجيم «گبه»ها و قاليها را ميچينند و بر آنها جاجيم ها و گليمهاي تاشده را. رختخوابها را كه هر شب هنگام خواب به آنها نياز ميافتد روي همه ميگذارند. درون بهون با چيده شدن تلواره دو بخش ميشود: بخش «پس بهون» (عقب چادر)، كه زنهاي خانواده در آن زندگي ميكنند، و بخش«پيش بهون» (جلوي چادر) كه ويژه مردان خانواده است و مهمانان آنها. نقشي از يك نمد زيباي بهمئي
نقش يك نمد بهمئي .
«چاله» يا اجاق و تنورخانه در «پس بهون» كنده شده است. در گوشهيي از «پس بهون» با «نِيْ چيت» «كُلَ بَريْ» درست ميكنند كه جايگاه نگاهداري بره و بزغاله است. كف زمين «پس بهون» لخت است. «تيوري» و «اَيْنَ دوُنْ»و چيزهاي كوچك ديگر از تيركهاي پس بهون آويخته ميشود. كف زمين «پيش بهون» با نمد و گبه و قاليچه پوشانيده ميشود و نقش و نگارهاي زيباي جاجيمي كه روي خورهاي گندم تلواره كشيده شده در اين بخش جلوه ميكند. در تابستان پارهيي از بهونها به گونهيي افراشته ميشود كه يك پهلوي آن باز است تا نسيم و هواي بيشتري به درون آن بوزد. در اين گونه بهونها تلواره در عقب چادر – كه پهلوي ديگر آن است – چسبيده به «لتف»، گذاشته ميشود. كپر بهمئيها دو گونه است: كپر زمستاني و كپر تابستاني. كپر زمستاني در ييلاق ساخته ميشود و چون در بهار تابستان بارندگي كم است، آن را فقط از «ني» و «لگوم» ميسازند. كپر زمستاني را در قشلاق – و هم در ييلاق – با دقت و استحكام بيشتري ميسازند، زيرا خانهيي است هميشگي و جايي است كه برف و باران پائيز وزمستان به روي آن ميبارد. ديوار كپر زمستاني يا «كَرَّ »از سنگ يا خشت است و بام آن از ني و «لگوم». ني و لگوم را با يكديگر ميبافند و نوع بافت آن را «آينه بندي» مينامند. تيري چوبي به درازاي كپر در زير بام افتاده است كه آن را «مَلْوَنْدْ»ميخوانند. ملوند را تيرهايي چوبي كه «رك» ناميده ميشود و سر آنها دوشاخه است، در زير بام نگاه می دارد. هر کپر سه تا چهار«رک» دارد.تيركها و چوبهاي كوتاهي هم «خَرْپُشْتْ» نام دارد زير بام افتاده بطوري كه يك سر آنها روي ملوند و سر ديگرشان روي ديوار كپر است.
كپر تابستانه تلواره چيده شده
«توُ» يا اتاق، خانه گلين بهمئيهاست. «تو» پيشرفتهترين خانههايي است كه در خاك بهمئي ساخته شده. مصالح بيشتر آنها سنگ و گچ وتير چوبي است. خانه هر كشاورز يك اتاق داردو يك آغل زمستاني. پارهيي هم دو اتاق و يك حياط. خانه خانها و خانزادگان ساختمانهاي بزرگي است همچون قلعه كه برروي تپههاي بلند ساخته شده و مشرف است بر خانههاي پس افتاده روستائيان.بيشتر اين خانهها يك اتاق بزرگ داردكه مهمانخانه خان است و چند اتاق معمولي كه ويژه زنان و كودكان است. انبار و آغل زمستاني و كفش كن و حياط هم از بخشهاي لازم اين گونه خانهها ميباشد. 
كپر زمستانه 
ده نشيني ده نشينان ايل كه در سراسر خاك بهمئي پراكندهاند شمارشان بسيار كم است. از ميان طايفههاي ايل بهمئي، طايفه احمدي بيشتر از همه دهنشين دارد. اكثر اين دهنشينان با آن كه ده دوازده سال بيش نيست كه از چادر و كوچ بريده و به خانه و ده پناه آوردهاند، ولي در همين زمان كوتاه توانستهاند به زمين و خانهشان اخت كنند و به زندگي درون خانه گلي دل ببندند، و چون ساكن شدهاند و ثابت، به آبادي و آباداني هم علاقه نشان بدهند. بيشتر تخته قاپوشدگان بهمئي در دهستان جايزان گرد آمدهاند.در اين دهستان كه بيش از هيجده ده دارد، به جز بهمئي های طايفه احمدي، گروهي عرب معروف به « زيدوني» و « ديلمي» و « مويْسات» و « حُمِدْ» و پارهيي ترك قشقايي به نام « لَرْكي»
و دستهاي
« چَنْگِلْوائي» و « قنواتي» و « آقاجَري» و « درويش» زندگي ميكنند. تخته قاپوشدگان ديگر هم در « گلزرد»، « كيكاووس»، « دهتا كاييد»، « تل آهنگر»، « باواحمد»، 
«سياشير»، « تنگ ابْدال»، « سرجوشير»، « كِلكِي»، «سرلِكَكْ»، «لِكك»، «سنگاب»، «كًتْ» و «و قلعه علا» و …. بسر ميبرند.
نماي دهي با خانهها و كپرهايش
زنان و مردان بهمئي در برابر خانه خان شورانگيزتر ميرقصند
ده نشينان «لكك» و «كت» برخلاف جايزانيها، در خرداد ماه براي هواخوري، خانههاي خود را به كسي ميسپارند و دهات را رها ميكنند و با زن و كودك و گاو و گوسفند به ييلاق ميروند. سه ماه تابستان را در ييلاق ميگذرانند و در پاييز به ده و خانه خود باز ميگردند.بهمئيهايی هم كه ده و خانهشان در سردسير يا همجوار سردسير است، تابستان از خانههاي خود بيرون ميآيند و در نزديكيده بر سر تپه يا دامنهكوهي، سياه چادرهاي خود را برپا ميكنند و چند ماهي دور از ده بسر ميبرند. نام طايفه ها، تيرهها، زير تيرهها و دههها در سازمان ايل بهمئي، با در نظر گرفتن امكانات چاپخانه، به گويش محلي نوشته شده است. (صورت فارسي ادبي نامها و بحث و گفتگو درباره آنها در كتاب «ايلها و طايفههاي كهگيلويه» آورده خواهد شد.) 
كشاورزي
كشاورزي در سرزمين بهمئي چندان رونقي ندارد. يكي براي آن که خاك بهمئي كوهستاني است و ديگر براي آن كه هنوز بيشتر ايل بهمئي چادر نشين اند و خانه بدوش. گو اين كه چند سالي است برخي از چادرنشينان هم زميني زير تخم كشيدهاند و كشت و زرع ميكنند. كشاورزي در خاك بهمئي بيشتر ديمي است و ابزار آن ابتدائي و منحصر به بيل و خيش و گاو و خر. گندمي كه در خاك بهمئي ميرويد دو گونه است: «كُولَ» كه دانهاش درشت و مرغوب است و «نرم» كه دانهيي ريز و نامرغوب دارد. ناني كه از آرد گندم كوله پخته ميشود سفيد وخوش خوراك است و نان گندم نرمه سرخ است و نامطبوع. در زمينهايي كه رودخانهيي دارد و آبي فراوان، بجز گندم و جو، برنج نيز كاشته ميشود. برنج «گرده» و برنج «چليپا» يا «شهري» . خار و بوته كوه و بيابان ميتواند اجاق خانه و سياهچادري را بيفروزد و گرم كند 
كار و پيشه زنان كار زنان سنگينترين و دشوارترين از كار مردان است. آنان با دميدن سپيده از جا برميخيزند و تا آفتاب پر ميدوند و كار ميكنند. نان ميپزند. هيمه و بوته از كوه و جنگل ميآورند. گاوان وگوسفندان را ميدوشند. آب آشاميدني خود را از چشمه و رودخانه ميآورند. پنير و ماست ميبندند. كره ميزنند و روغن مي گيرند. گاهي هم كه فراغتي مييابند به كارهاي دستي ميپردازند. و همه اين كارها همراه با شوهرداري و كودكپروري و پختوپز وكمك به شوهر در برداشت خرمن، از بام تا شام، آنان را سرگرم ميكند. تنها در جشنها و عروسيهاست كه زنان فراغتي مي يابند تا گرد هم جمع بشوند و چند ساعتي به رقص و شادماني بپردازند.
سنگ نمك را با «بردهر» خرد و نرم ميكنند. 
زن بهمئي با مهرباني كودك«هوو»يش را در «تهت» (گهواره) ميخواباند 
نانپزي و خوراكهاي بهمئي زنان در ايل بهمئی پخت نان را به عهده دارند و نانپز هر خانواده و سياهچادر زنان همان سياهچادرو خانوادهاند. مگر در خانوادههاي خانها و خانزادگان كه نان آنها را زنان خدمتكار ميپزند. تنور نانپزي بهمئي ساده است و آن چالهيي است كه درون چادر يا « كپر» يا « تو» كنده شده. دور تنور سه پارچه سنگ ميچينند تا ساج نان را روي آن بگذارند. اين سنگها را « كُچَكُ» مينامند. ابزار كار نانپزان « تَوكَ» و « تير» و « تاو» و « سفر» است. « توك» تختهيي است تخت و هموار و پايهدار كه چانه خمير را روي آن باز و تنك مي كنند. « تير» نورد يا وردنه نانپزان است. زنان با تير چانه خمير را تنك و نازك ميكنند. « تاو» همان تاوه يا ساج است كه نانها روي آن سرخ و پخته ميشود. « سفره» دستبافي است از پشم گوسفند با موي بز كه چانههاي خمير روي آن چيده ميشود. نانهاي بهمئي از آرد گندم و آرد بلوط است. ناميترين و همگانيترين آنها نان « تيري» و « بلبل» و « تَبْدوُن» و « كلگ» و « بَرْكو» است. « تيري» ناني است گرد و نازك و مانند نان لواش تهراني. « بلبل» ناني است گرد، و ستبرتر از نان تيري. « تبدون» يا تافتون ناني گرد و كلفت است.روی تبدون را پس از پخته شدن روغن سرخ شده ميمالند و شكر ميپاشند. « كلگ» ناني است كه از آرد بلوط پخته ميشود و رنگش تيره و سياه است. « بركو» ناني است گرد و كوچك و ستبر. 
قوطي خالي روغن نباتي توانسته در ميان چادر نشينان دامپرور راه يابد و در كنار اسباب آشپزخانه زنان بنششيند.
همگانيترن نان خورشهاي بهمئي « شير و برنج»، « دووا»( آش دوغ)، « ريچال» ( براني)، « كلهجوش»، ( دوغ پخته با روغن و پياز و تخممرغ)، « كلگ گوشت»
( آبگوشت با ( آشدوغ)، « ريچال» ( براني)، « كلهجوش» ( دوغ پخته تريد نان بلوط)، « ليوي» ( آغوز پخته و سفت شده)، « هُرَّ» ( آش جو) و « گيوين» ( آش گندم) ميباشد. 
زبان و مذهب بهمئيها شيعه مذهبند. احكام و مراسم مذهبي را تا آن جا كه شناختهاند، پذيرفتهاند، بهمئیهاي دهنشين و كشاورز در انجام مراسم مذهبي تا اندازهيي از بهمئيهاي چادر نشين استوارترند. راهنمايان مذهبي ايل ملاها هستند. ملاها دهنشيناند و سيد، و بيشتر از طايفه « سادات» ايل بهمئي. آنان غالباً خواندن و نوشتن را آموختهاند و يكي دو كتاب مذهبي نيز خواندهاند. گذران زندگي ايشان از كمكهاي نقدي و جنسي مردم است، مگر برخي كه به كشاورزي و دامپروري ميپردازند. بهمئيها به گويش لري سخن ميگويند. گويش آنها با گويش ايلها و طايفههاي همسايه ( طيبي، بوير احمد، چرام و….) تا حدي شبيه است و با گويش لر بختياري و لرستاني فرقهايي دارد. مردان و پارهيي از زنان بهمئي فارسي را هم می دانند و می توانند با فارسی زبانانگفتگو كنند. 
پوشاك زنان پوشاك زنان بهمئي « جوُمَ» ( پيراهن يا جامه) و « تُمْبُون» ( تنبان) و « چادر» يا « روسري» و « دستمال سر» و « َدْلَگْ» ( آرخالق نيمتنه) و « مِينْا» و « گيوه» است. هر زن دو يا سه تنبان ميپوشد. تنبان از پارچههاي گلدار دوخته ميشود. تنبانرو از 16 تا 18 متر پارچه ابريشمي و تنبانهاي زير هر يك از 10 تا 12 متر چيت گل و بوتهدار است. بلندي هر تنبان به اندازه پهناي پارچه است و پهناي پارچه از يكمتر بيشتر. دوخت تنبان ساده است. دوسر پارچه را از پهنا به هم ميدوزند و لبه يك بر آن را ليفه ميكنند و درآن بند مي كشند و ميپوشند. 
تنبان خشتك ندارد و دورا دور لبه پايين آن را يراق و نوار رنگين ميدوزند. تنبان در پاي زنان پف ميكند و پر چين ميشود. پيراهن زنان دوختي ساده دارد و پارچهاش از ابريشم گلو بوته دار است.هر پيراهن چهارمتر پارچه ميبرد. بالاتنه و دامن پيراهن يكسر و راسته است و بلندي آن تا يك وجب زير زانو ميرسد. دو پهلوي دامن از كمرگاه تا پايين چاك دارد.
آستين پيراهن سه ربعي است و مچدار، و چون شانههاي پيراهن پهن و بزرگ است آستين آن تا مچ دست ميرسد و با تكمهيي بسته ميشود. پيش سينه پيراهن از زير گلو تا زير پستان باز است و با بند يا تكمه به هم ميآيد. اين چاك براي آسان در آوردن پستان در هنگام شير دادن به كودك است. از اين روي هم هميشه چاك پيراهن بيوهزنان و دختران و زنان بيكودك شيرخوار بسته است و سينهشان پوشيده.
چادر زنان از شش تا هفت متر پارچه توري نَقْدهدار يا چيت گلدار است.
پارچه چادري بيشتر از پارچههاي تيره و مشكي انتخاب ميشود. چادر را براي رفتن به ميهماني و عروسي و سوگواري سر مي كنند. « ميِنْا» سه متر پارچه ابريشمي نازك و لطيفگلدار است. مينا را به گونهاي بر سر ميبندند كه همه سينه آنها را بپوشاند. «دستمال سر» دستمالي است چهار گوش و بزرگ، و از تافته يزدي. زمينه دستمالسر مشكي و راه راه است و كناره آن حاشيه دار. اين دستمال را مانند لچك ميكنند و بعد به صورت نواري پهن در ميآورند و ميان آن را به پيشاني ميگذارند و دو سرش را در پشت سر گره ميزنند.
رويه كلاه زنانه از مخمل گلي يا آبي است و آسترش از چيتگلدار. روي دوره كلاه را با منجوق و نگين هاي رنگارنگ گل و بوته نشان ميكنند. اين گونه كلاهها و ويژه زنان خانوادههاي خانها است. كلاه زنان معمولي بهمئي به جاي منجوق ونگين، پولكهاي حلبي دارد. « دَلْگْ» زنان بهمئي نيمتنهيي است جلو باز كه رويه آن از مخمل سرخ يا سياه يا سبز و آستر آن چيت گلدار انتخاب ميشود.
آستينهاي دلگ بلند وچاكدار ميباشد و چاك آن از سر مچ تا به زير آرنج ميرسد. دور مچ آستين دلگ و لبه پايين و دو لبه جلوي آن منجوقدوزي و نگين دوزي ميشود. پاپوش زنان گيوههاي ملكي است كه در شهر بهبهان دوخته ميشود. هنگامي كه «توشمال» آهنگ رقص «هوشكله» را بنوازد، زنان ومردان جوان باشور و وجدي خاص در هم ميآميزند وبه دست افشاني ميپردازند.
زنان بهمئي اگر ساعتها برقصند خسته نخواهند شد بخصوص اگر رقص دستمال باشد. 
آرايش زنان و زيورهاي آنان زنان بهمئي بسيار ساده و طييعي آرايش ميكنند. گيسوان را بلند نگاه ميدارند و تاركشان را از ميان سر باز ميكنند. چهره را هيچگاه بزك نميكنند و فقط در هنگام رفتن به عروسي حنا به دست و پايشان ميبندند. زيورهاي آنان « گوشوار» ( گوشواره) و « خالك» ( بينيبند) و « زرنا» ( گلوبند) و « بازلفي» ( زيوري طلايي يا نقرهيي كه از موي روي بنا گوش ميآويزند) و انگشتري است. 
كلاه زنان خانها و خانزادگان با نگينهاي رنگي مزين ميشود.
زنان براي خوشبخت كردن شوهر ناگزيرند با «هوو» بسازند و صميمي باشند. اين دو زن هووي يكديگرند. زني چانه خمير را روي «توك» با «تير» تنك ميكند و ديگري چانه تنك شده را روي «تاوه» ميپزد.
پوشاك مردان پوشاك قديمي مردان بهمئی « جوم» ( پيراهن يقه طوقي) و « تنبان« و « دلگ» و « شال كمر» و « جوقا» و « كلاه نمدي» و «گيوه ملكي» بود، ولي اكنون بيشتر آنها به ويژه جوانانشان جامههاي كهن ايلي را كنار گذاشته و جامههاي « شهري روستايي» ميپوشند.
پوشاك كنوني بيشتر بهمئيها كت و شلوار است و پيراهن يقهدار بازاري و كفش چرمي. زمستانها هم پالتو و« پلور». برخي از مردان هم جامه قديمي را با جامه شهري روستايي درآميختهاند و چند تكه از آن را با چند تكه از اين با هم ميپوشند. پارچه «جومه» مردان از متقال يا چلوار سفيد است و دوختش ساده. يقهاش طوق دارد و پيش سينه آن از يقه تا زير پستان چاك. سرچاك در زير گلو با دو بند گره ميخورد. آستينهاي آن بلند و مچدار است و پارهيي هم بيمچ. پارچه تنباني از دبيت يا متقال مشكي است.
پاچه شلوار تنگ و تنورهاي است، كمرش ليفهيي و بندي. دلگ از پارچههاي گلدار دوخته ميشود. دوخت و ريخت آن مانند آرخالق و رداي مردان قديم تهراني است. در چهره آرام و محجوب اين زن بهمئي دردي نهفته است. او جامه تنش را از خانواده خان وام گرفته تا بتواند در برابر دوربين عكاسي بايستد و زيبا جلوه كند.
پنچ تا هفت متر چلوار يا متقال سفيد، و گاهي دبيت قهوهيي سوخته يا سبز، شالي است كه بهمئي به كمر و روي دلگ ميبندند. برخي از طايفه «سادات» شال سبز ميبندند. جوانان «جوجه مشدي» بهمئي دو تا شال روي هم ميگذارند و بر كمر خود ميبندند تا پف كرده و برآمده نشان بدهد.
كلاه آنها نمدي است و بيشتر قهوهيي رنگ و كفششان گيوه ملكي.
«جوقا» عباي نازك خاكي رنگي است كه در بهبهان بافته ميشود. بهمئيها جوقا را بيشتر در هنگام جنگ و ستيز ميپوشيدند. 
هنرهاي دستي هنرهاي دستي زنان بهمئي قالي، بهون، جوراب، «شل»، «خور»، «خرج»، «جوال»، «بن»، گبه و جاجيم و «وريس» است كه پارهيي از آنها به نقشهاي ساده طبيعت نگارين شده. «شله» از موي بز بافته ميشود و «خور» از پشم گوسفند. تار«خرج» از موي بز و پودش از پشم گوسفند است. «بنه» تور بافته شدهيي است مخصوص بردن خوشههاي گندم. 
زنان هنرمند بهمئي با پنجههاي خسته خود نقش و نگارهاي زيبائي برقالي مينشاند.
جايزان مركز و نام دهستاني است از بخش آغاجاري و بيرون از خاك كهگيلويه. گرمترين جايي كه گروهي از بهمئيها در آن زندگي ميكنند دهستان جايزان است. گبه نوعي قالي است كه از پشم گوسفند و به رنگهاي طبيعي ( سياه و سفيد و خاكستري و قهوهيي) بافته ميشود. بهمئيها «عالي» (علي) را پسر «بختيار» و بختيار را پسر «اوزمان» و اوزمان را پسر «بدر» و بدر را پسر «بهداروند» ميدانند.
گونه های گیاهی : جنگل های بلوط ، درختان بن و کلخنگ، جاشیر کوهی، ریواس ، اندشت و انواع گیاهان دارویی دیگر.
آثار تاریخی و باستانی شهر دیشموک 
امامزاده میر سالار(ع)، امامزاده شاه غالب،قلعه ی دیشموک دوره سلجوقی-صفوی،پناگاه ها و غارهای تاریخی لیراب،پلکان های تنگ شمشیر بریده؛ شاه راه ارتباطی فلات مرکز ایران به خوزستان و بین النهرین دوره ی اشکانیان ، استودان های لیراب و تنگ سوخته و دیشموک(دوره اشکانی)، چهارطاق لیراب(ساسانی)، قلعه ی لیراب(سلجوقی)
امامزاده ها : امامزاده میرسالار(ع) و امامزاده شاه غالب(ع)
آبشارها : آبشار گندم کار، چری ، لیراب و خرسان
معادن:معدن نیترات پتاسیم لیراب با ظرفیتی بیش از یک میلیون تن؛ چاه های نفت پارسی کوه سیاه و چاه های پلمپ شده ی برفکون
گونه ی گیاهی: کرفس این گونه تنها در سه نقطه ی دنیا می روید؛ نقطه ی وسیعی از آلپ در کشور سوئیس و دو نقطه در ایران؛ یکی زردکوه بختیاری و دیگری نقطه ی وسیع شمال بهمئی سردسیر؛ از کوههای دل افروز تا غارون به طول بیش از چهل کیلومترمربع (کوههای حوالی شهر دیشموک).


























سد: سد بالیاب در محل تلاقی دو رودخانه ی لیراب و گندم کار هم اکنون در دست مطالعه و اقدام بوده و کارهایی از قبیل تجهیز کارگاهی و جاده رسانی به منظور شروع عملیات صورت گرفته است.
اين شهر داراي آب و هوايي خوب و داراي تابستاني بسيار خنک ميباشد و آثار تاريخي آن از اين قرارند:
قلعه ديشموک برد دالو (سنگي سوراخ شده و به شکل اتاقک و متعلق به هزاران سال قبل)امامزاده ميرسالار در 5 کيلومتري شهر و در مجاورت رودخانه فارتق ،قلعه شاه منصور در 10 کيلومتري شهر (واقع در ليراب)پير پلنگ آبشارهاي کمردوغ، برم گراب ،آبگيري به نام برم سوره نيز از نقاط ديدني طبيعي ديشموک است.
راز و رمز طبیعت مناطق بخش دیشموک را نمیتوان توصیف کرد؛ طبیعت در جشن بهاری این مناطق بکر آنچنان مسحور کننده است که خاطره سفر هر گردشگری به نقاط گردشگری شهر دیشموک و بخش دیشموک همواره در دل او خواهد ماند. 
گور دخمه- گور دالو
این سنگ از نوع سنگ های استودان واستخوان دان است. در گذشته این گوردخمه دربی سنگی داشته است که به مرور زمان تخریب شده است.



